تبليغاتX
قلم نوشت یک معلم جوان

قلم نوشت یک معلم جوان

نظر شما چیست؟

سلام.

چند روز پیش به اتفاق یکی از مسئولین قرآنی استان رفته بودیم بازدید از کلاس های قرآنی طرح1443 در روستاهای شهرستان دشتی که در یکی از این کلاس ها حدیث زیبایی از امام حسین(ع) که بر روی دیوار نصب شده بود نظرم را جلب نمود.امام حسین(ع) فرموده بود:«رسول خدا(ص)در مجالس جای مخصوص را برای خود انتخاب نمی کرد و از این کار هم نهی می نمود.هرگاه به گروهی می پیوست هر جا که خالی بود می نشست و به دیگران نیز دستور می داد چنین کنند».

حال به نظر شما در جامعه ما که عنوان اسلامی را یدک می کشد مسئولین و ... تا چه اندازه به این سنت پیامبر پایبندند؟؟؟؟؟؟؟؟


+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 0:28 توسط حسن محدث زاده |

فوتبال همسايه بهشت و دوزخ

از نامه پاپ بنديکت تا لبخندهاي جورج بوش؛

فوتبال همسايه بهشت و دوزخ

 

1) پاپ بند يکت شانزدهم طي نامه اي از فلورنتينو پرس خواست سنت گذشته اش در رئال مادريد را مبني بر گسترش مؤسسات خيرخواهانه، احيا کند. نهادهاي خيريه ای  در گذشته توسط اين مدير سرشناس در شهر مادريد تأسيس شده بود، اما با رفتن او، از حجم فعاليت اين مؤسسات کاسته شد. حالا نفر اول کاتوليکهاي جهان به پرس نامه نوشته و از او خواسته دوباره در شاد کردن دل فقرا و کودکان بي سرپرست کوشا باشد.

2) فوتبال پديده شگفت انگيزي است. حجم انرژي نهفته در فوتبال به اندازه اي بالاست که هر اتفاقي در مجاورت آن مي تواند شکوهي خارق العاده بيابد.

تجربه تاريخي نشان داده پديده هايي که چنين ظرفيت عظيمي دارند، به دست بشر و به کرات مورد استفاده و سؤ استفاده قرار گرفته اند.

امروز، فوتبال هم در سطح جهان، «اتفاق» بزرگي است که گاهي دروازه هاي بهشت را مي گشايد و گاهي به سوي دوزخ راه مي نمايد!

3) خطاب قرار گرفتن فوتبال از سوي عناصر خارجي، اتفاق تازه اي نيست. روزي کوفي عنان به سپ بلاتر نامه نوشت و مراتب حسادت سازمان ملل به فيفا را علني کرد و روزي ديگر يونسکو و يونيسف چنين کردند.

امروز اما، اين صداي رساي مذهب و اخلاق است که براي تحقق آمال و آرمانهايش، «فوتبال» را به کمک مي طلبد.اين همان جلوه بهشتي فوتبال است؛ آنچه قلبها را بدون آنکه به مرزها وقعي بگذارد، به هم نزديک مي کند و از لا به لاي هياهوي روزمرگي هاي آن، پلي به افقهاي دورتر مي زند.
4) فوتبال اما، يک روي زشت هم دارد؛ وجهه اي پليد که مملو است از استفاده هاي ابزاري و تحميق توده خلق. سياسيون، بزرگترين نخبگان اين قبيل برخوردها با فوتبال هستند.

هفته ها پس از لشکرکشي جاه طلبانه آمريکا به عراق، جورج دبليو بوش رنج سفر تا يونان را به جان مي خرد تا تيم اميد کشور جنگ زده را در مسابقات المپيک رصد کند و در ويترين شيک VIP ورزشگاه، لبخندهاي مليح تحويل جهانيان بدهد.

بقيه را هم مي توان همان جاها ديد. آنجلا مرکل، خوان کارلوس پادشاه «اضافي» اسپانيا، زاپاته رو، سارکوزي و باقي کساني را که براي نفس فوتبال ارزش قايل نيستند، اما راه سود بردن از آن را مثل کف دستشان مي شناسند.

5) فوتبال در پرسوناژ جهنمي اش، نردباني است با پله هاي رفيع براي «غير خودي ها» تا يک شبه ره صد ساله بروند و روي خوش شهرت و محبوبيت و چه بسا مقبوليت را با اين «ابزار» لمس کنند. ما اينجا، حتي در کشور خودمان هم تجربه مشابه، کم نداريم.

فوتبال ما شايد سمبل اينگونه سؤ استفاده ها باشد؛ آنجا که هر کسي به زعم و ظن خودش آن را وجه المصالحه قرار مي دهد. سياسي کارها مي خواهند روي شانه هايش سوار شوند و سر به طاق آسمان بزنند، اما زمين مي خورند و زمينش مي زنند.

به اصطلاح فرهنگ گراها هم در جستجوي عملي کردن ايده هايشان به اين ميدان حمله مي برند، اما تنها ناکامي از انگشتانشان مي چکد و عاقبت، اين فوتبال است که مي ماند؛ تنها و ورشکسته!

6) فوتبال، همسايه بهشت و جهنم است. با «استفاده»اي از آن، مي توان قلب ميليونها نفر را شاد کرد و با «سؤ استفاده»اي، مي شود اندوه را به ميهماني دل مردمان برد.

اي کاش نامه پاپ، الگويي باشد براي بهتر ديدن اين پديده استثنايي و با آن به سراغ آباداني جهان رفتن... .

منبع:تابناک ورزشی


+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 0:46 توسط حسن محدث زاده |

قلم نوشت یک ساله شد.

سلام

امروز اولین سالگرد وبلاگم است و به همین مناسبت از همراهی های سبز همه دوستان در این یک سال با تمام وجود تشکر می کنم.شاید بدترین خبر برای یک وبلاگ نویس هک شدن وبلاگش باشد آن هم در اولین سالروز تولد وبلاگش.چند روز پیش متوجه شدم که وبلاگ قلم نوشت یک تازه معلم توسط فرد یا افرادی که من دوست دارم به آنها صفت بی وجدان بدهم هک شده است و من نمی توانم وارد کنترل پنل مدیریت شوم و به همین دلیل مجبور شده ام با افتتاح یک وبلاگ جدید مطالب نوشته شده قبلی را در وبلاگ جدیدم کپی کنم.امیدوارم هیچ گاه شما با پدیده پلید هک مواجه نشوید.

 

ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم

    خرداد در تقویم ایرانیان ماهی است که حوادث شیرین و تلخ بسیاری را در خود گنجانده است.از دوم خرداد و حماسه بزرگ 30میلیونی دوم خرداد76،سوم خرداد و آزادسازی خرمشهر قهرمان،14خرداد و ارتحال معمار کبیر انقلاب،15خرداد و انتخاب مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله امام خامنه ای به رهبری انقلاب و باز هم 15خرداد و قیام خونین 15خرداد سال2۰،۴۲خرداد و حرکت انقلابی مجلس وقت در رای دادن به عدم کفایت ابوالحسن بنی صدر،29خرداد و درگذشت اندیشمند فرزانه دکتر علی شریعتی و 31خرداد سالروز شهادت سردار جنگ های نامنظم و شیر جبهه های جنوب لبنان شهید دکتر مصطفی چمران و حالا آریایی ها،این مردمان همیشه آزاده و وطن دوست در خرداد سال جاری دو روز بزرگ و تاریخی دیگر در در لابلای حوادث  روزهای خرداد آفریدنده اند و این دو روز را برای همیشه تاریخ ماندگار کردند.نخست22خرداد ماه سال1388هجری شمسی مردمان ایران زمین با خلق حماسه حضور40میلیونی در پای صندوق های رای برای انتخاب رییس دولت دهم و مشارکت85درصدی یک رکورد جهانی و دست نیافتنی را ثبت نمودند و 22خرداد نیز به جمع روزهای میمون و دوست داشتنی خرداد اضافه گردیده است.اما بعد از انتخابات هواداران یک نامزد به بهانه تقلب در انتخابات به خیابان ریخته و فرصت را برای سودجویان وارازل و اوباش فراهم آوردند تا این عده ی کم،دست به رفتارهای ناهنجار زده و طعم شیرین این پیروزی بزرگ را به کام مردم تلخ کنند اما ایرانیان که به خرداد پر از حادثه عادت دارند روز گذشته نیز یک حماسه عظیم را خلق نمودند و آن هم خلق بزرگترین نماز جمعه بعد از انقلاب به امامت رهبر فرزانه انقلاب.29خرداد که پیشتر به واسطه درگذشت دکتر شریعتی در تقویم ما خودنمایی می کرد اما دیروز با این کار ستودنی و سترگ امت انقلابی بسیار درخشان تر از گذشته برای ما خودنمایی خواهد کرد.من می خواهم به نوبه خود این دو حماسه بزرگ را به شما دوست مجازی نویس تبریک بگویم.

چو ایران نباشد تن من مباد


+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 19:46 توسط حسن محدث زاده |

اخلاق در فوتبال ما

هفته گذشته در حالی که فصل ماقبل پایـانی کتـاب علوم که در مورد سنگ ها بود را تدریس می کردم،از علیرضا پرسیدم: آیا دوست دارد به تپه ای که در نزدیکی مدرسه است برویم و در آنجا که انبوهی از سنگ های مختلف است را ببینیم.او با اندکی فکر نمودن برخلاف تصورم به آرامی جواب داد: نه.در حالی که تعجب در صورتم موج می زد، گفتم:چرا؟گفت:آقا اجازه، من از رفتن به کوه می ترسم.در حالیکه باجواب های علیرضا هزاران علامت سوال و تعجب در جلوی چشمانم رژه می رفتندگفتم:از چه چیزی می ترسی؟گفت:از آمریکایی هایی که پشت کوه پنهان شده اند و ما را با اسلحه خواهند کشت.از این حرف علیرضا نتوانستم جلوی خنده ام را بگیرم و دلی سیر خندیدم.ببینید سیاست تا کجا نفوذ کرده است؟

 

 

 اخلاق در فوتبال ما

 

شايد تا به حال پيش آمده باشد كه به خودتان حق بدهيد شگفت‌زده شويد و حيران بمانيد. اين روزها حكايت ما هم تجربه اين شگفت‌زدگي‌هاست. حيران مانده‌ايم فوتبال با اين همه مخاطب و طرفدار در كشور ما چرا به فضايي پرخاشگرايانه تبديل شده است كه تقابل‌هاي رو در رو، فرياد، اعتراض و خلاصه استفاده از ادبياتي نه‌چندان قابل قبول حرف اول را مي‌زند.

 نامه اخیراخیر محمدمایلی کهن  سرمربی تیم ملی فوتبال به امیر قلعه نوعی سرمربی تیم استقلال تهران که با ادبیاتی زننده  و دور از شان یک سرمربی تیم ملی نوشته شده است و در تمامی رسانه ها نیز منعکس گردیده نشان می دهد که اخلاق در فوتبال در ایران روز به روز کمیاب تر می شود.

    مایلی کهن که همیشه سعی می کند خود را استاد اخلاق بنامد،برای اولین بار نیست که حریم اخلاق را زیر پا نهاده و حرف هایی را می زند یا چیزهایی را می نویسد که نباید بگوید یا بنویسد.نامه اخیر وی آنقدر توهین آمیز است که جای هیچ گونه دفاعی را برای خود باقی نمی گذارد.

صد البته  توهین و فحاشی تماشاگران استقلالی منتسب به امیر قاعه نوعی در بازی استقلال ـ سایپا نیز قابل دفاع نبوده و نخواهد بود ولیکن رفتار زننده مایلی کهن و این نامه از سوی وی بسیار همگان را متاثر کرده و آنجا که سواد آکادمیک خود را بر سر امیر قلعه نوعی کوبید و او را به تمسخر ژنرال خطاب کرد نشان از سطح پایین فرهنگی وی می باشد.

    ما که به یاد نداریم امیر قلعه نوعی و علی دائی سرمربیان سابق نیز در اوج  عصبانیت اینگونه سخن گفته باشند که سرمربی تیم ملی در طی یک متن و جوابیه مکتوب می گوید.

    در حالی که تیم ملی برای صعود به جام جهانی شرایطی بسیار سخت را پیش رو دارد و ضرورت حمایت از تیم ملی از هر تریبونی و رسانه ای به گوش می رسد،یقیناً نامه سرمربی تیم ملی به حیثیت ملی و وحدت ملی ای که در حال شکل گیری برای صعود به جام جهانی بود نیز ضربه خواهد زد.وقتی می بینیم خطاب نامه وی سرمربی دومین تیم پرطرفدار کشور با میلیون ها هوادار است احساس خطر بیشتری متوجه تیم ملی می شود.اینکه در پشت پرده فوتبال ایران دستهای کثیفی وجود دارد شکی نیست اما سرمربی تیم ملی نمی بایست با ادبیات کوچه بازاری این نامه را می نوشت.

مگر نه اینکه مردم ایران به ادب،هنر،رافت نسبت به همه حتي دشمنان،بذل وبخشش،جوانمردي ومردمداري و مهمان نوازي مشهورند وحتي دشمنان قسم خورده ما در برخوردهاي اول پس از يكي دوساعت به اين موضوع اقرارمي كنند.مگر نه تختی،پوریای ولی ،قایقران و... فقط به خاطر رافت و اخلافشان در اذهان مردم ما ماندگار شده اند.چرا فوتبال ما روز به روز ارزش اخلاق کمتر و کمتر می شود.وقتی می بینیم سرمربی تیم 70میلیونی ا اين لحن و الفاظ نامه مي نويسد اشكش در  مي آيد كه ما را چه شده و آيا پورياي ولي ها،تختي ها،قایقران ها و...ازيادها رفته اند و خدا به داد ما برسد اين ره كه مي رويم به ...

 


+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 23:8 توسط حسن محدث زاده |

این همه تعطیلی چرا؟؟؟

سلام

به بچه ها قول داده بودم که دوشنبه گذشته ببرمشون پارک اما متاسفانه همون روز گردوغبار  بسیارغلیظی تشریف آورده شهرمون و  هوا را آن چنان آلوده کرد که به خاطر خود بچه ها از تصمیمم منصرف شدم اما بچه ها گوششون به این حرف ها بدهکار نبود و من را به بدقولی متهم می کردند.تا زنگ آخر هم خواهش می کردند اما... از سه شنبه هم که مدارس  تعطیل شده و و همین تعطیلی ها سوژه این پست مطلبم شده است.

 این همه تعطیلی چرا؟؟؟

  این سوالی است که سالهاست ذهن مرا به خود واداشته است.شاید باورتان نشود که این سوال به زمانی برگردد که من دانش آموز کلاس پنجم بودم.آری از زمانی که همه دانش آموزان از یک روز تعطیلی از خوشحالی بال در می آوزدندمن مخالف تعطیلات بوده ام تا حالا که معلم شده ام هم از زیادی تعطیلات در ایران رنج می برم.چون این هفته هم نظام آموزشی ما دچار آفت تعطیلی گردید و چهار روز آخر هفته درب مدارس بسته ماند تصمیم گرفتم کمی در مورد تعطیلات بنویسم. 

    اگر تقویم رسمی کشورعزیزمان ایران که براساس سال شمسی تهیه شده است را ورق بزنیم می بینیم که ۲۶روز را قرمز نوشته اند و با ااحتساب ۵۲روز جمعه،مجموع تعطیلات رسمی در کشورمان 77 روز است و 288 روز کاری باقی می ماند و این در حالی است که اکثر ادارات دولتی در روزهای پنجشنبه تعطیل یا به صورت نیم وقت فعالیت می کنند و در حالت اول تعداد روزهای کاری به 236 روز و در حالت دوم - نیم وقت - به 262 روز تقلیل می یابد.۳۰روز هم مرخصی استحقاقی برای کارمندان در سال که برای مناطق محروم ۶۰روز است.تمامی این تعطیلات را بگذارید کنار. تقلیل ساعات کار در ماه مبارک رمضان - بین پنج تا 5/6 ساعت در روز و سه روز شب های قدر در ساعت ۹ صبح - تا دریابید چرا ملت و دولت این همه به تعطیلات علاقه مندند و اینها در حالی است که عباراتی چون «تق ولق» در فواصل تعطیلات اعلام نشده و روزهای پایانی سال و آغاز سال تحصیلی، آشنای ذهن بسیاری از کارکنان دولت، دانش آموزان و دانشجویان است و تعطیلات سه ماهه در تابستان و 13 روز نوروز برای فرهنگیان که از دیرباز وجود داشته اند و عملاً تمامی فعالیت ها از جمله انتشار جراید و روزنامه ها - در ایام نوروز تعطیل شده و همه چیز تحت الشعاع این تعطیلات در قبل و بعد از آن قرار می گیرند، به گونه ای که تا چند روز بعد از عید نوروز، بسیاری از ادارات سروسامانی ندارند و بیمارستان های سراسر کشور، بیماران عادی را قبل از عید مرخص می کنند و سطح درمان در اکثریت قریب به اتفاق بیمارستان ها، بر پزشکان کشیک و انترن تقلیل می یابد و تا روزها بعد از عید، اعمال جراحی سنگین در مراکز درمانی دولتی صورت نمی پذیرد، مگر در حالت کاملاً استثنایی.

   حال با این مقدمه ای که گذشت می بینیم که تعطیلات در ایران در وضعیت اسفناکی به سر می برد. اما آیا این همه تعطیلی به سود ماست یا ما را از افق چشم انداز ۲۰ساله نظام دور می سازد؟

ایران کشوری در حال توسعه است که دلایل زیادی در عقب ماندن او از قافله توسعه دخیل است ونمی توان توسعه نیافتگی کشور را فقط به تعطیلات ارتباط بدهیم اما تعطیلات به عنوان یکی از عوامل قابل بررسی می باشد. بايد بررسي و ارزيابي نماييم كه واقعاً اهداف طراحان تعطيلي اين گونه مناسبت‌ها محقق شده است؟ سؤال اساسي اين‌جاست كه آيا نمي‌شود در كنار جريان كار و زندگي به تكريم مناسبت‌ها هم پرداخت؟ يا جاري بودن روند معمول زندگي و فعال بودن امور اجتماع با تعطيل نكردن برخي مناسبت‌ها در تعارض است.مثلاً اگر پانزده خرداد يا 12 فروردين و 29 اسفند يا شهادت امام جعفر صادق (ع) تعطيل نباشد به ارزش، اعتبار و مقام آن‌ها لطمه وارد مي‌شود؟ آيا تعطيلي اين‌گونه مناسبت‌هاي مذهبي، انقلابي و ملي بر وجاهت، كرامت يا ارزش آن مي‌افزايد.چقدر جامعه ما تحت تأثير تعطيل بودن يا نبودن شهادت ائمه هدي است؟ در معارف اسلامي و شرع مقدس چه تعاليم و دستوراتي در اين زمينه‌ها وجود دارد؟ مثلاً اگر تعطيلي 29 اسفند برداشته شود آيا مليت ما، هويت ما، روح وطن‌پرستي ما، يا تعلق خاطرما به كشور آسيب مي‌بيند؟واقعيت اين است كه بايد بدون تعارف هزينه ـ فايده اجتماعي و اقتصادي تعطيلات را بررسي كنيم و با ساماندهي تعطيلات، مصالحديني، ملي و اجتماعي را به درستي مدنظر قرار دهيم. تعظيم شعائر ديني، مذهبي و انقلابي و تكريم ارزش‌هاي مورد قبول جامعه، فقط در تعطيل كردن جريان زندگي و ابعاد مختلفش نمي‌باشد. بلكه امام جعفر صادق (ع) از ما زماني راضي خواهد شد كه سيره عملي آن امام همام در زندگي ما ساري و جاري شود. نه اين كه روز شهادت آن حضرت كلاس‌هاي درس و بحث تعطيل شود.آيا آناني كه در تعطيلات مناسبتي به اماكن سياحتي مي‌روند، شعائر را تكريم نمي‌كنند؟ و يا خداي نخواسته نافي شعائر هستند. يا تكريم شعائر فقط درمساجد و محافل مذهبي و در روزهاي تعطيل اتفاق مي‌افتد؟ز شما خوانندگان گرامي مي‌پرسم؛ آيا تكريم و تعظيم شعائر ديني و مذهبي در مناسبت‌هايي كه تعطيل نيست كمرنگ است، يا ارادت ما به حضرت فاطمه «س» در فاطميه اول يا دوم كم و يا زياد مي‌شود؟از سویی دیگر فراموش نکنیم که افراد بسياري در جامعه ما هستند كه حقوق بگير ثابت و رسمي دولت نيستند و در تعطيلات مجبورند دست از كار بردارند.مثلا همین معلمین حق التدریس که زحمات بسیار زیادی را متحمل می شوند با هر روز تعطیلی به آنها فشار روحی و اقتصادی وارد می شود؟

آیا وقت آن نرسیده است که بیندیشیم تعطیلات در کشورمان بسیار زیاد است.آیا زمان آن نرسیده که نمایندگان عزیز که در همه ادوار مجلس حرف از کاهش تعطیلات می زده اند به خود بیایند و شعارهایشان را به عمل تبدیل کنند؟ آیا با این وضعیت که داریم در سال۱۴۰۴ اهداف از پیش تعیین شده چشم انداز بیست ساله رسیده ایم؟؟؟نظر شما در این مورد چیست؟؟


+ نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 1:20 توسط حسن محدث زاده |

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

اول سلام.

دوم اینکه از همه دوستانی که در این مدتی که از زایش وبلاگ قلم نوشت یک تازه معلم می گذره با همراهی گرمشون کمک کردند تا وبلاگ حقیر در اولین جشنواره وب سایت هاو وبلاگ های استان بوشهر به عنوان اولین وبلاگ برگزیده استان انتخاب شود تشکر می کنم.

و بعد....

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

 معلم پای تخته داد می زد و

 دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان

                                              ولی آخر کلاسی ها

                                                  لواشک بین خود تقسیم می کردند

و آن یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد.

 

با خطی خوانا بر روی تخته ای

 کز ظلمتی تاریک غمگین بود

                                  تساوی را چنین نوشت:

                                                                یک با یک برابر است

 

از میان جمع شاگردان یکی برخاست

              به آرامی سخن سر داد:

                                        تساوی اشتباهی فاحش و محض است        

 

 نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره شد

                        و معلم مات برجا ماند

                            و او پرسید:

                                      اگر یک فرد انسان واحد یک بود

                                          آیا باز یک با یک برابر بود؟

 

سکوتی سرد بود و سوالی سخت

                معلم خشمگین فریاد زد:آری برابر بود

                             و او با پوزخندی گفت:

                                           اگر یک فرد انسان واحد یک بود

                                                  

 آن که زر و زور به دامن بالا بود            

 

                      وآن که قلبی و پاک ودستی فاقد از زر داشت

                                                                         پایین بود؟

 

              اگر یک فرد انسان واحد یک بود

                    آن که صورت نقره گون چون قرص مه داشت

                                                                     بالا بود و

                                 آن سیه چهره که می نالید پایین بود؟

 

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

 

          این تساوی زیر و رو می شد

                                    حال می پرسیم:

                                                      یک با یک برابر بود؟

     نان و مال مفت خوردن از کجا آماده می گردید؟

                   یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟

                             یا چه کس  پشتش زیر بار فقر خم می شد

                                        یا که زیر ضربت شلاق له می شد؟

 

 

معلم ناله آسا گفت:

            بچه ها در جزوه خود بنویسید

                                             که یک با یک برابر نیست.

 شفیعی کدکنی


+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 1:22 توسط حسن محدث زاده |

18روز فرصت

همیشه سعی می کنم وقتی می خواهم فعالیتی جدید را آغاز کنم،این کار بر دیگر امور روزانه زندگیم تاثیر نگذارد و مانع انجام نشدن آن کارها نشود اما بعضی مواقع ... بیش از یک ماه که برای من بیش از یک سال گذشت من از شما خوبان دور بوده ام. ازشما خوبان و دنیای مجازی دوربوده ام و برای غیبتم هم دلیل دارم.دلیلم هم همان کارهایی است که بعضی وقت ها آنچنان برایم جذاب می شود و وقت گیر که موجب بروز اختلال درخیلی از امور عادی زندگیم می شود.در این مدت  به اتفاق جمعی از دوستان باصفا مشغول برنامه ریزی  برگزاری پنجمین یادواره شهدای شهرمان(آبدان)بودیم که الحمدالله  توانستیم با مدد شهدا،یادواره مذکور را در رور 12ماه جاری به صورت با شکوه برگزار کنیم.بعد از یادواره هم چند روزی اسیر بستر بیماری سرما خوردگی شدم تابعد از رهایی از چنگال بیماری  مثل همه شما  در مراسمات عزاداری امام حسین(ع) و یاران با وفایش شرکت کرده ام.حالا بعد از 38روز روز باز فرصتی فراهم شده است تا به جمع شما وبلاگ نویسان عزیز بازگردم.

۱۸روز فرصت تا فرار از شکست

    امروز پانزده روز از حمله وحشیانه رژیم غاصب صهیونیست به مردم  مسلمان غزه می گذرد.اسراییل که حدود6ماه مردم باریکه غزه در فلسطین اشغالی را تحت محاصره شدید غذایی و انرژی قرار داده بود تا اهالی غزه را تسلیم خویش کند،بعد ازعاجزماندن ازرسیدن به هدف پلید خویش با حمایت آشکار وپنهان شیطان بزرگ آمریکای جهانخوار و دول اروپایی این منطقه مسلمان نشین خاورمیانه را مورد هجوم وحشیانه وغیر انسانی از طریق هوا،دریا و زمین قرار داه است تا به خیال خام خویش اراده پولادین مردم مقاوم غزه را بشکند وآنان را مطیع خواسته های خود قرار دهد.درحالی که تمامی مردم آزاده در سراسر گیتی شعار حمایت از فلسطین و مظلوم را سر داده اند اما مدعیان دورغین حقوق بشر وحتی برخی دولتهای عربی !!!با وجود قتل عام روزانه صدها زن وکودک سکوت اختیار کرده بودنداما مردم شجاع غزه که تنهاراه رهایی از دست دیو پلید صهیونیزم را ایستادگی و مقاومت می دانستند با دستانی خالی اما دلهایی پر ازامید به فضل پروردگاردرمقابل رژیم غاصب صهیونیست ایستاده اند تا انتفاضه جدیدی را که آغاز کرده اند تا شکست و نابودی کامل  اسراییل ادامه دهند.نتیجه مقاومت مردم غزه و اعتراضهای شدید مردم آزاده دنیا و برخی دولتهای آزاده همچون ایران،ونزوئلا،بولیوی و...تا حدودی نتیجه داده است تا جایی که دیروز شورای امنیت سازمان به اصطلاح ملل قطعنامه ای را صادر کرده است که طرفین را به آتش بس دعوت نموده است. هر چند همگان می دانند که این قطعنامه قطعنامه ای بی فایده و نتیجه است اما همین که محبور شده اند در مقابل مقاومت مردم شجاع غزه سکوت خود را بشکنند و آمریکا به قطعنامه ای که در جهت منافع  اولیه اسراییل نیست رای ممتنع می دهد(آمریکا همیشه به قطعنامه های ضد اسراییلی رای مخالف داده بود) می توان نشان از درماندگی اسراییل و حامیانش برای از پای در آوردن اراده مردم فلسطین اشغالی تعبیر نمود.مردم غزه که اکنون نشانه های شکست رژیم پوشالی صهیونیست را دیده اند اند باید انتفاضه سوم  را ادامه داده تا بار دیگر خاطره شیرین شکست تحقبر آمیز اسراییل از حزب الله لبنان درجنگ ۳۳روزه  تابستان۲۰۰۶ تکرار شود وبدانند که اسراییل سست تر از تار عنکبوت است.

   سران اسراییل که خود بهتر از همه عواقب شکست ازمردم غزه می دانند فقط۱۸روز فرصت دارند تا بار دیگر طعم شکست  جنگ 33روزه لبنان را در فلسطین نچشند.

آیا به نظرشما جنگ 33روزه در فسلطین نیز به وقوع خواهد پیوست؟

به امید محواسراییل از صفحه روزگار

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 1:24 توسط حسن محدث زاده |

این روزها امیر حسین تمایلی برای  آمدن مدرسه از خود نشان نمی دهد.او هر روز بیماری ساختگی خود را بهانه قرار می دهد تا حتی یک روز هم که شده مدرسه نیاید.روزهای اول که در کلاس گریه می کرد و شکم درد،سردرد و...را عامل گریه اش معرفی می کرد من فکر می کردم که او واقعاً درد دارد اما پدرش می گفت:که این دردها ساخته ذهن امیر حسین است برای نیامدن به کلاس، اما من حق را به امیر حسین می دادم تا اینکه حالا بعد از حدود یک هفته نقش بازی او به حرف پدرش ایمان آورده ام.در این یک هفته حتی یک صفحه  مشق هم ننوشته و از نمره های عالی او در املا هم خبری نیست و دچار یک افت تحصیلی شده است.امیر حسین به مدیر مدرسه گفته بود:که حتی حاضر است آمپول های دکتر را به جان بخرد اما کلاس نرود.امیر حسین این روزها

تبدیل شده به بحران کلاس و مشغله ذهنی من.نمی دانم آخر کار او به کجا خواهد کشید.

 

چراغی برای آینده

        

 

       در این هفته مجلس شورای اسلامی شاهد برگزاری باشکوهترین نشست پارلمانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود.اولين همايش 30 سال قانونگذاري به مناسبت سي امين سال قانونگذاري پس از پيروزي انقلاب اسلامي با حضور روساي هشت دوره مجلس شوراي اسلامي،  و نمايندگان ادوار مجلس در صحن مجلس بهارستان برگزار شد. 
مطمئنا گرد هم آمدن نمايندگان ادوار مختلف با سلا يق و اعتقادات گوناگون و تجديد ديدارها مي تواند زمينه سازي باشد براي ارزيابي عملکرد کلا ن دستگاه تقنيني کشور در سي سال گذشته و چراغ راهي فراروي آينده که بتواند اصلي پذيرفتني را بر همگان  داشته باشد.

                                                             

     سلايق و نگرش هاي مختلف در امورقانون  گذاري اين فرصت را مي دهد تا از ابعاد مختلف به تصويب قانون نگريسته شود، بر همين اساس مي توان گفت که قانون گذاري در 30 سال اخير با فراز و نشيب هايي مواجه بوده است، يعني بعضا قوانيني تصويب شده است که به صورت آزمون و خطا بوده و  بعد از  مدتي دوباره همان قانون مورد بازبيني قرار گرفته است.
    دليل اين موضوع نيز نداشتن نگاهي جامع به حقوق ملت در طول دوره هاي مختلف بوده، بگونه اي که برخي از قوانيني که تصويب شده، منافع عمومي را در بر نداشته و فقط مخصوص به يک دوره اي خاص بوده است.در اين راستا بايد گفت قوانين همواره بايد بر اساس ارزش هاي حاکم بر  جامعه باشد، تا بتوانند به نيازهاي مردم پاسخ دهند; اگر اين موضوع در قانون گذاري رعايت نشود، شهروندان نيز سعي خواهند کرد قانون گريز باشند تا از اين طريق به اهداف خود برسند. پس قانون در صورتي به درستي اجرا مي شود که با خواستها و نيازهاي اکثريت  مردم و با آرمانهاي آنها منطبق باشد، در غير اين صورت کم کم از جهان واقعيتها خارج مي شود و تنهابر صفحه کتابها مي ماند.
البته لازم به گفتن است که قانون بايد به گونه اي باشد که به سادگي قابل تغيير هم نباشد، چرا که قانون قاعده ايجاد مي کند و وقتي قاعده ايجاد کرد مردم روابط خود را بر اساس اين قواعد تنظيم مي کنند. بنابراين بايد قانون، پايدار و ثابت باشد و بتوان مدت ها به آن اتکا» کرد و مردم تکليف خود را بدانند.  چرا که شان قانون گذاري يعني همان که حضرت امام(ره) فرمود در راس امور است. به اين جهت که امور کشورها بر اساس قانون انجام مي شود و اگر مجلس شان و وظيفه  خود را درست انجام دهد، تاثير بسيار مهمي در توسعه ي همه جانبه کشور دارد; لذا کاملا مشخص است که شان مجلس بسيار بالاست، به اين لحاظ که از اراده مردم نشات مي گيرد.
بعد نظارتي مجلس هم بسته به دوره هاي مجلس، متفاوت بوده است. اين که گفته مي شود بين قوه ي مجريه و قوه ي مقننه بايد تعامل باشد، نوع اعلاي آن زماني حاصل مي شود که هر يک از اين دو قوه کار خود را به خوبي انجام دهند. اگر مجلس بهترين قانون را تصويب کند، اين مهم ترين کمک به قوه مجريه است.  بر همين اساس مي توان گفت که برگزاري اين همايش نشانگر توجه نمايندگان دوره هاي مختلف مجلس به اصل سرنوشت کشور و تمايل به حفظ جايگاه رفيع قوه مقننه و نمايندگي ملت و نيز نظري به اصل قانونگذاري و حقوق ملت است.
يقينا استفاده از تجربيات نمايندگان در دوره هاي گذشته در عين اينکه به پويايي دستگاه قانونگذاري کمک مي کند، مي تواند ابزاري باشد براي تلطيف فضاي سياسي کشور که مي تواند راهکارهايي را براي ارتقاي جايگاه قوه مقننه و حفظ شان اين قوه جست وجو کرد ضمن اينکه اين قبيل نشست ها مي تواند به عنوان رويکردي مناسب مورد اجرا قرار گيرد تا با بهره گيري از تجربيات گذشتگان، آزموده هاي قديمي مجددا مورد آزمايش قرار نگيرد.


+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 1:26 توسط حسن محدث زاده |

درباره ی ما


فرزندی از دیار عطش. شرجی و
تش باد از خاک پاک آبدان.
حسن محدث زاده گمشده
در دیروز
عاشق امروز
و
منتظر فردا
.........

منوی اصلی

پیوند های روزانه

نوشته های پیشین

پیوند ها

امکانات

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

قالب وبلاگ بلاگفا

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ ghalam-nevesht محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط تیم یاس تم